تبلیغات
!؟!در فكرتان چه میگذرد؟!؟ - خدا فرشته های امید را فرستاد...!!!...
!؟!در فكرتان چه میگذرد؟!؟
خدمت به همنوعان ، نشان دادن راه روشن چیزی که میخواهید

بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 1391/07/20

 

خدا فرشته های امید را فرستاد

قلب دختر از عشق بود، پاهایش از استواری و دست هایش از دعا. اما شیطان از عشق و استواری و دعا متنفر بود. پس کیسه های شرارتش را گشود و محکم ترین ریسمانش را به در کشید. ریسمان نا امیدی را. نا امیدی را دور زندگی دختر پیچید، دور قلب و استواری و دعاهایش. نا امیدی پیله ای شد و دختر، کرم کوچک ناتوانی. خدا فرشته های امید را فرستاد، تا کلاف نا امیدی را باز کنند، اما دختر به فرشته ها کمک نمی کرد. دختر پیله ی گره در گره اش را چسبیده بود و می گفت:« نه، باز نمی شود. هیچ وقت باز نمی شود.» شیطان می خندید و دور کلاف نا امیدی می چرخید. شیطان بود که می گفت:« نه باز نمی شود. هیچ گاه باز نمی شود.»

خدا پروانه ای را فرستاد، تا پیامی را به دختر برساند.

پروانه بر شانه های رنجور دختر نشست و دختر به یاد آورد که این پروانه نیز زمانی کرم کوچکی بود گرفتار در پیله ای. اما اگر کرمی می تواند از پیله اش به در آید، پس انسان نیز می تواند.

خدا گفت:« نخستین گره را تو باز کن تا فرشته ها گره های دیگر را.»

 دختر نخستین گره را باز کرد... و دیری نگذشت که دیگر نه گره ای بود و نه پیله و نه کلافی. هنگامی که دختر از پیله ی نا امیدی به در آمد، شیطان مدت ها بود که گریخته بود.



ارسال توسط SodabeH ...


آرشیو مطالب
نظر سنجی
آیا این وبلاگ توانسته شما را سرگرم كند؟







صفحات جانبی
پیوند های روزانه
لینک های ویژه

قالب وبلاگ

گالری عکس بازیگران سینما

کتابخانه الکترونیکی

قالب وبلاگ

گرافیک کامپیوتری opengl